قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
317
تاريخ نگارستان ( فارسى )
نزد امير صاحبقران فرستاد مقرر بر آنكه چون دست يابند كارى از پيش برند شيخ در قفا از روى تهور بملازمت شتافته با آنكه چند نوبت فرصت يافتند بنابر كمال حفظ الهى دست خطا به او نتوانستند كرد تا آنكه خواجه مسعود سمنانى كه از وزراى صاحبقران بود بقرينه اينمعنى را تفرس نموده ايشان را گرفته شرط تفحص بجاى آوردند و دشنهاى زهرآلود از ميان ساق موزهء ايشان ظاهر شد و شيخ معترف بخدعهء مذكو شده به همان خنجر زهرآلود پيكر وجود او را وداع فرمودند . نظم : خار هركيد كه بدخواه به راه تو نهاد * خنجرى گشت كه جز بر جگر وى نخليد در آن اثنا بر زبان الهام بيانش شمهء از بيراهى اهالى شام كه در ايام بنى اميه با خاندان حضرت على ( ع ) كرده بودند گذشت لاجرم لشكر بعزم تاراج و يغما رو به شهر نهاده ميخ بر ديوار و كاه بر جدار نگذاشتند و چون خانهاى آنجا را چند طبقه از چوب مرتب ميدارند در حالتى چنان بمقتضاى مؤداى أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ آتش در خانهاى ايشان افتاده هيچكس را پرواى اطفاى آن نبود از يكسو غضب الهى ميجهيد و از يكطرف آتش جهان سوز در منازل ايشان افتاده شعله به آسمان ميكشيد عاقبت شهامت اعمال ناشايست بديشان رسيد جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ . * بيت : گر زانكه بد كنى تو مپندار كان بدى * گردون فروگذارد و گيتى رها كند قرض است فعلهاى تو در روزگار تو * در هر كدام روز كه باشد ادا كند و امير شاه ملك حسب الامر بحفظ مسجد بنى اميه مأمور شد هرچند سعى ميكرد نتيجهء كمتر ميداد تا آنكه منارهء شرقى كه تمام از سنك مرمر بود خاكستر شده و منابر عروس كه بلسان نبوت مذكور بمنابر بيضا بود و وعدهء نزول حضرت عيسى ( ع ) بر آنست سالم ماند حال آنكه اصلش از چوبست و ظاهرش به گچ اندودهاند و چون بواسطهء مغشوشى دراهم و دينار حكم شده بود كه زر تمام عيار مسكوك سازند در اندك زمانى بلشكر امير چندان نقره و طلا بدار الضرب اردو بازار آورده بودند كه مبلغ ششهزار تومان تمغاى آن بحصول پيوست و باوجود وفور چهارپايان لشكريان اقمشهء فاخره ريخته نقره و جواهر بارميكردند . [ 539 - خبر موسى براى امير تيمور » ] 539 حكايت در سنهء 803 ثلاث و ثمانمأة مذكور در حينيكه صاحبقران بتسخير بغداد اشتغال داشت موسىنامى از طرف ماوراء النهر رسيده از جانب محمد خان جهانگير اخبار دلپذير بموقف عرض رسانيد و چون در آنسال در كان بدخشان قطعهء لعل آبدارى كه به وزن يكصد و بيست مثقال بود مربى آفتاب جهانتاب به صد خون جگر در صميم كان پرورش داده بيت : گويند سنك لعل شود در مقام صبر * آرى شود و ليك به خون جگر شود